......
وقتی دلم برایت تنگ می شود خاطراتم را پرسه می زنم.....
لباس نگاه تورا می پوشم و از اشتیاق نوازشهایت سرشار می شوم.....
وقتی تو اینجایی باز لباس نگاه تو بر تن من است...
و روی پوستم جوانه های سبز نوازشهایت می درخشد...
چگونه بودنیست بودنت؟؟! بی پروا و صادق؟؟!
بی ادعا و بی ریا؟؟!!
نمی دانم تو خوبتر از تمام اینهایی...!!!
بگو چگونه بی وقفه روشنتر از خورشید در لحظه هایم جاری می شوی؟؟؟
که حتی با فرسنگها فاصله بدون اینکه ثانیه ای دور باشم از تو
با تو زندی می کنم....
همیشه وقتی دلم برایت تنگ می شود تو اینجایی و به رسم بهار مرا می رویانی...
و وقتی به دیدنم می آیی وقتی اینجایی فقط یک آرزو دارم
که زمان بایستد که پیشم بمانی که من بی لباس نگاهت رنگ پوچی نگیرم...
تو با من و لحظه هایم بی نهایت مهربانی...
هروقت دلم برایت تنگ می شود تو عاشقانه اینجایی....!!!!
